ادیان 89
پل ارتباطی ورودی های 89 کارشناسی ارشد ادیان موسسه امام خمینی(ره)
آخرین مطالب
منابع ازمون دکتری ادیان و عرفان
متن کلاس زبان تخصصی استاد توفیقی
نکات تکمیلی (انسان، راه و راهنماشناسی)
سوالات احتمالی امتحان
جزوه درسی کلاس استاد عبدی رسید
جزوۀ معرفت شناسی دینی (درس شنبه ها)
سوالات امتحان
حذفیات درس نقش دین
نسخه جدید از جزوه تاریخ کلام شیعه
متن امتحانی تاريخ كلام اسلامي
امتحان نقش دین در زندگی انسان
حتما بخوانید
جزوه خودم از علم النفس فلسفی (تصحیح لینک شد)
جزوۀ کلاسی فلسفه 4 استاد حجازی حفظه الله تعالی
منبع تاریخ نحله های کلامی مسیحیت
منبع امتحان کلام (استاد کریمی حفظه الله تعالی)
جزوه خودم از علم النفس فلسفی (تصحیح لینک شد)
متن امتحانی علم النفس فلسفی
اطلاع رسانی
تلخیص مقاله معاد روحانی مربوط به درس طرح ولایت (اربابی)
پاورپوینت درس فلسفه دین 4: آخرت شناسی در قرآن
آدرس ایمیل استاد حجازی
Eschatology and Religions
درباره پژوهش
فایل مربوط به تحقیق فلسفه دین 4
 
آرشیو مطالب
آبان 1392
اردیبهشت 1392
بهمن 1391
تیر 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
مهر 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
بهمن 1389
دی 1389
آبان 1389
مهر 1389
 
پیوندهای روزانه
طراحي سايت رنگينه
آرشیو پیوندهای روزانه
 
پیوندها
موسسه امام خمینی(قم)
سامانه خدمات دانشجويي مؤسسه
پايگاه اطلاع‌رساني آموزش مؤسسه
پايگاه اطلاع‌رساني پژوهش مؤسسه
وبلاگ آموزشي وان‌نوت
 
مقاله گونه های ازدواج در عصر جاهلی

عنوان مقاله: گونه های ازدواج در عصر جاهلی

نویسنده : منتظری مقدم، حامد

چکیده :

«ازدواج» یا به عبارتی پیوند میان زن و شوی، «خانواده» را می آفریند و سپس از تجمع سازمان یافته خانواده هاست که یک «جامعه» شکل می یابد. از این رو، برای آشنایی با کفایت ها و کاستی های هر جامعه، در کنار همه پژوهش های لازم، ضرورت دارد که چند و چون ازدواج در آن جامعه نیز بررسی شود.

در این نوشتار با توصیف و تحلیلِ گونه های ازدواج در عصر جاهلی، جنبه ای مهم از اوضاع زن، خانواده و جامعه عصر جاهلی تبیین می شود. گفتنی است که مقطع تاریخی یاد شده، مدخل و زمینه ای برای تاریخ اسلام به شمار می آید که مطالعه ابعاد مختلف آن، موجب شناخت عمیق آیین اسلام و دستاوردهای آن می شود. هم چنین در این نوشتار، گونه هایی از ازدواج های رایج در عصر جاهلی که به تأیید و امضای شریعت اسلام رسیده نیز معرفی شده است.

کلمات کلیدی :

عصر جاهلی، پیوند زناشویی، عقد ازدواج، ازدواج موقت، ازدواج های جاهلی و زنا.

چکیده

«ازدواج» یا به عبارتی پیوند میان زن و شوی، «خانواده» را می آفریند و سپس از تجمع سازمان یافته خانواده هاست که یک «جامعه» شکل می یابد. از این رو، برای آشنایی با کفایت ها و کاستی های هر جامعه، در کنار همه پژوهش های لازم، ضرورت دارد که چند و چون ازدواج در آن جامعه نیز بررسی شود.

در این نوشتار با توصیف و تحلیلِ گونه های ازدواج در عصر جاهلی، جنبه ای مهم از اوضاع زن، خانواده و جامعه عصر جاهلی تبیین می شود. گفتنی است که مقطع تاریخی یاد شده، مدخل و زمینه ای برای تاریخ اسلام به شمار می آید که مطالعه ابعاد مختلف آن، موجب شناخت عمیق آیین اسلام و دستاوردهای آن می شود. هم چنین در این نوشتار، گونه هایی از ازدواج های رایج در عصر جاهلی که به تأیید و امضای شریعت اسلام رسیده نیز معرفی شده است.

واژگان کلیدی: عصر جاهلی، پیوند زناشویی، عقد ازدواج، ازدواج موقت، ازدواج های جاهلی و زنا.

الف) گونه اصلی ازدواج (زناشویی)

آوازه «تاریخ قبل از اسلام» به عصر جاهلیت، چه بسا این تصور را به وجود آورد که ازدواج در آن دوره، به دور از هر آیین و مرامی بوده است و در آن روزگار اساساً هرچه بوده، تنها راهی برای اطفای نایره شهوت بوده است و نه ازدواج به مفهوم پیوند «زناشویی» و آغازی بر تشکیل خانواده.

در سده های نخستین از تاریخ اسلام، پس از برپایی جنبش «شعوبیه» که از تفاخر و هم چشمی کردن عرب و عجم حکایت داشت، هاله هایی از تصور مزبور، بروز یافت. برخی از «مثالب» نویسان که درباره رسوم ناروای قوم رقیب (طرف مفاخره) کتاب می نوشتند، در زشت نمایی از عرب، با بیان «نکاح الجاهلیه»، ازدواج های ناپسند را برجسته و عیان کرده و از موارد پسندیده با شتاب گذشته اند.3

تردیدی نیست که عرب به گونه های جاهلانه ای از نکاح ارتکاب می جست و حتی از نکاح های زشت و ننگ بار با برخی از خویشان خود پرهیز نمی کرد، چنان که به ازدواج با زن پدر ـ به شرط آن که مادر خودش نباشد ـ یا ازدواج هم زمان با دو خواهر (جمع بین الاختین) دست می یازید.4

اما باید دانست که مردم عرب در دوران پیش از اسلام، در کنار تمام «جاهلیت»ها، به آیین و عرفی نیز پای بند بودند، چنان که ایشان در همان دوران، ازدواج با شماری از زنان را حرام می دانستند که اسلام نیز حرمت آن را امضا و تقریر نمود.5 مرد عرب با دختر، مادر، خواهر، خاله یا عمه خویش ازدواج نمی کرد.6 و اساساً نزد عرب، اصل بر این بود که نکاح با محارم، حرام باشد.7 از این رو باید اذعان داشت که استنباط گوستاولوبون، مستشرق فرانسوی (1841ـ1931م) مبنی بر این که آیه حُرِّمَتْ عَلَیْکُمْ أُمَّهاتُکُمْ و...; بر شما حرام شده است ]ازدواج با [مادرانتان و دخترانتان و...»8 به تجویز نکاح با محارم در عصر جاهلی (و میان ملت های سامی)9اشاره دارد، پذیرفته نیست.

این نکته بسیار مهم و قابل تأمل است که شکل اصلی و رایج نکاح در میان اقوام عرب (قبیله قریش و بیشتر قبایل عرب)10 همانند این روزگار، ازدواجی به نام «بعوله» (پیوند زناشویی) بوده است. بر مبنای این ازدواج، مرد (بعل) و زن (بعلة)، هر دو زن و شوی و همسران یکدیگر می شدند و هرگاه با این ازدواج، فرزندی زاده می شد آن فرزند در نَسب تابع پدر بود، البته مرد می توانست تعداد بسیاری از این زنان را داشته باشد (چند همسری)11 یا آن که به یک همسر بسنده نماید (تک همسری).12 این ازدواج (بعوله) به دو شکل انجام می شد: به صورت عادی و با رضایت طرفین یا پس از وقوع جنگ در میان قبایل و با اسارت زنان.

گفتنی است که در شکل عادی، ازدواج بر سه عنصر «خواستگاری»، «مهریه» و «عقد»13 تکیه داشت که در ادامه، به طور اختصار مورد بحث قرار می گیرد. اما درمورد ازدواج با اسیر جنگی، رسم بر این بود که هر یک از مردان قبیله فاتح می توانستند از میان زنان اسیر شده، بر اساس قرعه کشی یکی را برگزینند، آن گاه اگر زن برای آن مرد، فرزندی می آورد، خودبه خود، همسر و زوج او می گردید و مرد نیز شوهر او محسوب می شد. به هررو، پس از ازدواج (بعوله)، زن زیر حمایت و سرپرستی مرد قرار می گرفت.14

بدیهی است که رواج این گونه زناشویی بیان گر آن است که در آن دوران نه تنها در امر ازدواج، هرج و مرج نبوده، بلکه رسم ومرامی استوار در میان بوده است.15 اما باید دانست که تعلّق یک سویه زن به مرد، آن چنان شدید و بغرنج بود که زن پس از ازدواج به ملکیّت مرد در می آمد، به طوری که پس از وفات مرد، زن همچون یکی از اموال به جای مانده (ترکه) به وارثان می رسید.16

عناصر ازدواج

در حالت عادی مرد از ولیّ دختر ـ و نه خود او ـ خواستگاری می کرد و بدون آن که رضایت دختر مطرح باشد، همین ولیّ (پدر، برادر یا عمو) ردّ و قبول آن خواسته را برعهده داشت و او بود که از خواستگار، «مهریه» را می ستانید; مهریه ای که حتماً باید پرداخت می شد، زیرا این خود، «ثمن» و بهایی برای زن به شمار می آمد.17 بی گمان، سعی ولیّ بر آن بود که مبلغ مهریه، گزاف باشد تا نشان از شرافت زن باشد.18 این مهریه را «نافجه» نیز می نامیدند; به معنای آن چه بر مال ولیّ «زیاد» (افزوده) می شد.

در میان بادیه نشینان رسم بر این بود که خواستگار برای پرداخت مهریه، تعدادی شتر را تا خیمه زن می آورد، در حالی که عرب شهر نشین وجه نقد (درهم و دینار) را ترجیح می داد.19

تصریح شده است که گاهی دختر جوان اصلا چیزی از مهریه را اخذ نمی کرده است.20 جواد علی، پژوهشگر تاریخ عصر جاهلی، در این باره به بیان عبارت های مردّد پرداخته است، به طوری که در جایی می گوید:

نزد عرب جاهلی، اصل آن بود که مهریه به زن پرداخت شود، اما ولیّ امرِ زن کسی بود که آن را می ستانید تا از آن در خریدن آن چه زوجه با خود به خانه شوهر می برد (جهیزیه) مصرف نماید. و گاهی نیز ولیّ، مهریه را برای خود اخذ می کرد و چیزی او در فرازی دیگر می نویسد:

و گفته شده که اهل جاهلیت از مهریه زنان چیزی را به خود آنان نمی دادند.23 و در پایان نتیجه می گیرد:اهل جاهلیت برای انتفاع از مهریه، بر یک راه و روش نبودند; برخی از آنان همه مهریه را به زن می پرداختند و برخی دیگر، قدری نیز اضافه تر می دادند تا به دختر اکرام نمایند و دسته ای نیز بودند که خود، تمام مهریه یا بخشی از آن را مصرف می کردند.24

البته گفتنی است که نتیجه گیری مزبور فاقد هر گونه سند معتبری بوده و به هر حال، خود مؤید این نکته است که زن هیچ گاه مستقیماً مهریه را نمی گرفته است، چنان که در عبارت اخیر، مراد از «اهل جاهلیت»، دقیقاً همان ولیّ زن است.

عرب در جاهلیت، برای انجام ازدواج از چارچوب و روشی دینی پیروی نمی کرد، زیرا در آن دوران، ازدواج یک عقد مدنی محض ـ به سادگی بیع ـ به شمار می آمد25 و آن چه امروزه در برگزاری عقد ازوداج به عنوان یک چارچوب شرعی، معمول و معهود است، در جاهلیت وجود نداشت و حتی ممکن بود که یک عقد ازدواج بدون شاهد برگزار شود.26البته این سخن به معنای این نیست که در آن روزگار، دین و آیین عرب - هرچه که بوده ـ در امر ازدواج دخالتی نداشته است چنان که حرمت نکاح با محارم ـ که پیش تر به آن اشاره شد ـ خود از یک دیدگاه شرعی نشأت می گرفت، هم چنین براساس یک تلقّی شرعی ـ عرفی، مایه افتراق میان «نکاح» و «زنا» همان مهریه ای بود که در نکاح و عقد، معین و سپس پرداخت می شد،27 اما در زنا چیزی به عنوان مهریه وجود نداشت.28

حال، باید به این مسئله پرداخت که اساساً در آن روزگار، برگزاری عقد ازدواج به چه شکلی بوده است؟

چنان که پیش از این گذشت، مشهور است که در جاهلیت، ازدواج بعوله بر سه عنصر «خواستگاری»، «مهریه» و «عقد» مبتنی بود، ولی گاهی نیز گفته می شود: «شیوه ازدواج در جاهلیت با خواستگاری و موافقت بر سر مهریه به اتمام می رسید سپس مجلس عروسی بر پا می شد»29 که مشخصاً در این کلام، هیچ صحبتی از اجرای عقد در بین نیست.

گفتنی است که همین ابهام و دوگانگی سخن در کلام جوادعلی نیز بسیار مشهود است. او در جایی از نوشته اش، چنین تعبیر می کند: «ازدواجی که بر خواستگاری و مهریه و بر ایجاب و قبول استوار بود...» اما پس از چند سطر می نویسد: «این ازدواج به خطبه و مهریه اتمام می یافت»30

در این باره می توان گفت که چون در آن زمان، عقد ازدواج با اجرای صیغه ایجاب و قبول نبود و چارچوب شرعی یا قانون خاصی نداشت بنابراین، آن چه اهمیت داشت همان مراحل خواستگاری و تعیین مهریه بود31 که بین این دو، مسلماً توافق بر سر مهریه مهم تر بود تا آن جا که وجهی برای افتراق میان نکاح و زنا به شمار می آمد. اما عقد ازدواج (مشتمل بر ایجاب و قبول) را می توان تنها یک مرحله پایانی دانست که به احتمال قوی، در عصر جاهلی، چندان مهم به شمار نمی آمد، چنان که یکی از محققان گوید:

در اخبار جاهلیت، نقل نشده که عقد ازدواج در برابر یک هیئت دینی یا

رسمی برگزار می شد، هم چنین هیچ گزارشی دالّ بر آن نیست که در برگزاری یک مجلس خاص، حضور دو خطیب، و اولیای طرفین و شهود برای شنیدن ایجاب و قبول واجب بود.32

به عبارتی، مهم این بود که اعلان شود فلان مرد با فلان زن، شوی و زن شده اند که این اعلان بر خواستگاری، تعیین مهریه و سپس مجلس عروسی متکی بود.33 حال، باید دید که در چنین وضعی تا چه اندازه می توان بر موضوعاتی، مانند طرفین عقد و «معقودٌ علیها» سخن گفت؟

آلوسی، محقق معاصر در بیان مراحل ازدواج بعوله در عصر جاهلی، پس از ذکر خواستگاری و مهریه می نویسد: «... ثمّ یعقد علیها;34 ... سپس عقد بر روی زن واقع می شد»، به معنای این که زن «معقود علیها» می باشد. گفتنی است با اعتماد بر همین معنا گفته شده است: «در عقد ازدواج، طرفین عقد، ولیّ زن و زوج (مرد خواستگار) بودند و مورد عقد خود زن بود، و بدل همان مهریه ای بود که زوج در برابر تملّک آن زن به ولیّ می پرداخت».35 آن گاه بر همین اساس، تأکید شده است که اسلام با ارج نهادن به زن، خود او را طرف عقد قرارداد و در این عقد، «تمتع» را معقود علیه، و مهریه را ثمن آن قرار داد.36 البته این نکته با وجود آن که می تواند بسیار ارزش مند باشد، اما به دقت های حقوقی و فقهی نیاز دارد، زیرا ـ چنان که گذشت ـ در جاهلیت، مهم ترین عناصر در ازدواج، اموری جز اجرای صیغه عقد بوده است، بنابراین باید دید که آیا این اجازه را داریم که تمام ازدواج (همراه با مراحل خواستگاری و تعیین مهریه) را یک عقد به شمار آوریم و آن گاه با توجه به روند ازدواج در آن دوران، بگوییم که زن، فقط معقود علیه بوده است; در این صورت، سخن گفتن درباره جزئیات و چگونگی اجرای صیغه عقد در آن روزگار، بسیار نامطمئن و بیشتر مبتنی بر حدس و گمان خواهد بود.

ناگفته نماند که پس از ظهور اسلام، رسول خدا(صلی الله علیه وآله) در جامعه اسلامی شخصاً تولیت عقد ازدواج را به دست گرفتند تا مبرم و استوار برگزار شود و بدین سان، با گذشت زمان به تدریج در جوامع اسلامی مؤسسات حکومتی و قاضیانی مشخص برای تولّی عقد ازدواج و ثبت و ضبط آن بهوجود آمد.37

سؤال مهم دیگر این است که در جاهلیت در تحقق یک ازدواج ـ از نوع بعولة ـ «ولایت» امر زن با چه کسی بوده و اصلا خود زن تا چه اندازه صاحب اختیار بوده است؟

یکی از پژوهشگران معاصر در پاسخ به این پرسش، میان «باکره» و «غیر باکره» تفاوت گذارده و گفته است که در جاهلیت، در مورد دختر (باکره)، مردی که ولیّ او بوده، سلطه ای کامل و مطلق داشته است، به طوری که اگر از دختری خواستگاری می شد، این پدر و پس از او، برادر بزرگ تر و یا عمو بود که تصمیم می گرفت و دختر حق هیچ گونه اظهار نظری نداشت.38 پژوهشگری دیگر، با استناد به برخی از نمونه ها و اشعار عرب جاهلی کوشیده است تا ثابت کند که پس از خواستگاری، به طور کلی ولیّ زن با خود زن مشورت، و نظر او را درباره قبول یا ردّ مرد خواستگار اخذ می کرد.39 در این باره، این تحلیل جالب توجه است:

اگر مشاهده می شود که در میان برخی بزرگان قبایل بودند کسانی که با دختران خود در مورد خواستگارانشان مشورت می کردند، این در زمانی بود که آن خواستگاران متعدد، نزد ولیّ از نظر شرافت و سیادت یکسان به شمار می آمدند، بنابراین در چنین صورتی ولیّ با دختر مشورت می کرد تا یکی از آنان را انتخاب کند; بسته به ترجیحی که در نظر دختر نسبت به مزیت های شخص منتخب وجود داشت، مزیت هایی مانند کَرَم، شجاعت، حُسن خلق و هوش مندی.40

در مورد زن غیر باکره باید به عواملی چون سن و سال و تعداد شوهرانی که پیش از آن داشته توجه کرد; اگر او قبلا چندین شوهر داشت و آن ها وفات کرده یا آن که او را طلاق داده بودند،41 دیگر چنین زنی، امر ازدواجش به دست خودش بود. در چنین موردی مرد خواستگار، پیشنهادش را با خود زن در میان می گذاشت و زن درصورت رضایت، از آن مرد می خواست که او را از پدرش (یا ولیّ اش) خواستگاری کند و ولیّ، حق نداشت که این زن را از چنان ازدواجی که مورد رضایتش بود منع کند مگر آن که خواستگار «هم کفو» زن نبود و در شرافت، پست تر از او بود.42

افزون بر این باید دانست که برخی از زنان عرب براساس شرافت نسبی یا مکنت مالی، به جایگاهی نایل می شدند که امر ازدواج ایشان به دست خود آنان بود و از میان خواستگارانی که داشتند آن را که دلخواه شان بود بر می گزیدند،43 چنان که در همین باره می گویند که روزی هند، دختر عتبه به پدر اعلام کرد:

من زنی هستم که امر خود را مالک شدم پس مرا به ازدواج با هیچ مردی درنمی آوری، مگر آن که آن مرد را به من معرفی می کنی.44

ب) گونه های دیگر

گذشت که در میان عرب پیش از اسلام، ازدواج «بعولة»، نکاحی رایج و استوار

بود، اما آن چه از اتصاف دوران مزبور به «جاهلیت» برمی آید، ما را به گونه های دیگری از نکاح رهنمون می گردد که درباره یکایک آن گونه ها (به تعبیری، ازدواج های جاهلانه) یک پرسش هم چنان برجاست و آن، این که آیا در همان روزگار قبل از اسلام در نگاه جامعه عرب، چنین ازدواج هایی چگونه ازدواج هایی بوده است به راستی، چرا از عبداللّه، پدر رسول خدا(صلی الله علیه وآله) به دلیل پرهیز از

ازدواجی از آن قبیل، ستایش شده است،45 و از آن سو، عمارة بنولید، هند و...

با آلودگی به چنان نکاح هایی نام و نشان خود را در متن کتاب های «مثالب»46 جای داده اند؟

باید اذعان کرد که به درستی روشن نیست آیا در همان دوران جاهلیت، نگاه عرب به چنین ازدواج هایی، نگاهی تحریم آمیز یا نفرت انگیز بوده یا چنین نبوده است؟ پاسخ این پرسش تا اندازه زیادی روشن می کند که آیااین گونه های دیگر ازدواج در جاهلیت رواج داشته یا مواردی غیر شایع بوده است؟

کاح ضیزن (نکاح مقت، نکاح وراثتی)ن1ـ

عرب در دوران جاهلیت، خود را به نکاح با مادر نمی آلود، اما او خویشتن را برای ازدواج با زنان پدر سزاوار می دانست، لذا همین که مرد (پدر) از دنیا می رفت و زنی از او باز می ماند، پسر (یااقربای) آن متوفا، نسبت به زن بازمانده، صاحب امتیاز بودند. آینده چنین زنی به خواسته پسر ـ و در صورت تعدّد فرزندان، پسر بزرگ تر47 ـ و آن گاه دیگر اقربای متوفا بستگی داشت که یا آن زن را خودبه خود (بی هیچ مهریه و عقدی) به نکاح خویشتن در می آورد و یا آن که مُهر «عضل» (منع) بر او می نهاد که در این صورت، آن زنِ بازمانده اجازه نداشت با دیگری ازدواج کند و بر همان حال، باقی می ماند تا آن که اَجَل، او را نیز در رباید.48 هم چنین ممکن بود که پسر یا یکی از اقربا که وارث نکاح این زن به شمار می آمدند، با اخذ مالی، زن را آزاد بگذارند تا به اختیار خود با مردی دیگر ازدواج نماید. نیز این احتمال نیز وجود داشت که وارث، عفو و گذشت کند و بدون گرفتن مالی، زن را به تزویج دیگری در آورد.49

در این نکاح، زن بازمانده، دقیقاً همچون اموال موروثی، تابع احکام طبقات وارث بود; با این تفصیل که اگر در طبقه اول، چندین پسر وجود داشت، فقط پسر بزرگ وارث نکاح این زن به شمار می آمد. بر این اساس، با اعراض آن پسر از این ارث، نوبت به پسر بعدی می رسید و در نهایت، این ارث برای اقربای دیگر بود.50هم چنین در میان اقربا، برادر میت51 مقدم بود و سپس نوبت به دیگران می رسید.52

گفتنی است در زبان عرب به پسری که وارث «زن پدر» خود می شد، «ضَیْزَن» اطلاق می گردید; به این معنا که در آن زن، با پدر خود «مزاحمت» می یافت، البته ضیزن به «شریک» در زن نیز معنا و بر سایر وارثان نیز تطبیق شده است.53 هم چنین گفته می شود که مردم عرب، به این ازدواج، «مقت» نام داده اند; به معنای این که «مایه نفرت» بوده است،54 به مولود چنین نکاحی نیز «مقتی» و «ممقوت» گفته اند.

با ظهور اسلام، این نکاح تحریم شد و مسلمانان بنا به نص قرآن کریم، از نکاح با زنان پدران خود منع شدند تا آن جا که این نکاح به «فاحشه»، «مقت» و «شیوه ای ناپسند» معرفی شد.55 بی گمان، تعبیر به «مقت»، حکایت از نگاهی نفرت انگیز به این نکاح دارد، اما به نظر نمی رسد که چنین تعبیری به دوران پیش از اسلام مربوط باشد، و اساساً این تعبیری بوده است که در فرهنگ اسلامی و با تأسّی از قرآن کریم رواج یافته است.

برخی محققان عرب بر آنند که دامنه چنین ازدواجی را میان سرزمین ها و اقوام غیر عرب نیز بگسترانند، چنان که پژوهشگری معاصر بر این نکته پای می فشرد که این نکاح در سرزمین های فارس (ایران) رایج بوده و آن گاه به سوی اقوام عرب کشیده شده است. سند چنین مدعایی، صرفاً شعری از اوس بن حجرکندی است که چنین است:

و الفارسیه فیهم غیر منکرة *** فکلّهم لأبیهم ضیزن سلف56

«چنین نکاحی در میان «فارس»ها زشت نیست و همه آن ها «ضیزن» و مشارک با پدرشانند». البته تحقیق درباره وجود چنین نکاحی میان ایرانیان قدیم، از عهده این نوشتار بیرون است.

به هررو، جامعه شناسان چنین پدیده ای را «جانشینی»57 نامیده اند و مبنای آن را مالیّت داشتنِ زوجه دانسته اند، به طوری که از پدر (شوی متوفا) به پسر ارث می رسد، البته مشروط بر آن که زوجه، مادر آن پسر نبوده باشد. بر این اساس، ملکیت به عنوان اندیشه ای مادی، در ورای این پدیده اجتماعی جای می گیرد. گفته شده است که در میان اقوامی دیگر، مانند یهود، هندی، یونانی و رومی نیز چنین ازدواجی وجود داشته با این تفاوت که بر یک اندیشه معنوی متکی بوده است; یعنی پس از تداوم نکاح در آن خانواده، فرزندانی زاده شوند و به عبادت خداوند بپردازند.58 البته اگرچه این موضوع، خود نیازمند بررسی مستقلی است، اما باید اذعان داشت که مسلماً این نوع نکاح در میان عرب به یک اندیشه مادی متکی بوده است. بر همین اساس، برخی نگاه عرب جاهلی را به زن خویش، نگاهی مالکانه تفسیر می کنند.59 باآن که این تفسیر را نمی توان یکسره گزاف انگاشت، اما می توان آن را بسیار مبهم دانست، زیرا می دانیم که مرد عرب، مالکِ جاریه خود نیز بوده است; اما آیا به راستی مالکیت او نسبت به «زوجه» و «جاریه» همگن بوده است؟!

در این جا باید این نکته را در نظر داشت که مرد عرب در نکاح با یک زن، مهریه او را پرداخت می کرد، از این رو پس از وفات آن مرد، پسرش (یا دیگر وارث او) خویشتن را نسبت به آن مهریه پرداخت شده سزاوار می دید و بنابراین در صورت پسند، زن را به تزویج خود در می آورد، و در غیر این صورت، زن را از ازدواج با دیگران باز می داشت تا سرانجام بتواند پس از مرگِ چنین زنی اموالش را در جبران همان مهریه تصاحب کند، مگر آن که زن فدیه ای می پرداخت و خود را رها می کرد.

شاید با وسواس و دقت در نکته اخیر، هم چنان به جای نخست برگردیم; یعنی ممکن است بگوییم که عرب به دلیل همان پرداخت مهریه، نگاهی مالکانه به زن داشته، نه آن که فقط در پی برگرداندن مهریه بوده است. چنین تحلیلی گرچه ممکن است از نظر حقوقی پذیرفته باشد، از نظر تاریخی چندان قابل اعتماد نیست.

به عبارتی، در نگاه به بستر تاریخی سخن در می یابیم که پسر میّت (و یا دیگر وارث او) بیشتر به مهریه پرداخت شده می اندیشیده است:

وارث سزاوارتر بود که زن بازمانده را با همان مهریه ای که مرد متوفا پرداخته بود، همسر خود سازد یا آن که او را به نکاح با دیگری درآورد و مهرش را بستاند.60

با توجه به آن که برجسته ترین مورد در نکاح «مقت»، ازدواج پسر با زوجه پدر بوده است، در این باره باید دانست که نکاح مزبور مشروط به آن بوده است که زوجه، مادر آن پسر نباشد،61 چنان که تعبیر به «زوجه پدر» صراحتاً از تعبیر به «مادر» متفاوت است. بنابراین، ازدواج پسر با زوجه مطلقه پدر، حتی در زمان حیات پدر در شمار نکاح مقت ذکر شده است.62 هم چنین اگر گاهی پدری زن خود را به نکاح پسرش در می آورد، باز نکاحی مقت محسوب می شد.63 گفتنی است که فرزند حاصل از این ازدواج، افزون بر آن که فرزند پسر بود، برادر یا خواهرش نیز به شمار می آمد، چنان که عمروبن معدیکرب پس از ازدواج با زن پدر خود وقتی از او شدیداً رنجیده می شود متحیر می ماند که چه کند(؟!)، زیرا آن زن، هم مادرِ برادرانش و هم مادرِ فرزندانش است. او در این باره چنین می سراید:

فَلَوْلا اِخوتی و بَنِیّ منها *** ملأت لها بذی شَطَب یمینی64

«اگر برادران و پسرانم از آن زن نبودند، او را با شمشیر کنده کاری شده از میان می بردم

در این بیت، شاید منظور از «برادران»، فرزندانی باشد که زن پیش از آن، و درحال ازدواج با پدر، زاده است. این تردید، گرچه اهمیت چندانی ندارد، اما زمینه مناسبی را فراهم می سازد تا یک پرسش و ابهام مطرح شود و آن این که اگر زن، از نکاح با زوج متوفا فرزندی داشت، آیا آن فرزند زن، اجازه می داده که مادرش، این چنین از این مرد (متوفا) به دیگری (وارث) منتقل شود؟! شگفت آن که اساساً نه در منابع تاریخی، و نه در مطالعات متأخر، از اصل چنین تردید و ابهامی اثری دیده نمی شود تا چه رسد به پاسخ آن.

پرسش دیگر در این جا این است که آیا اساساً در آن روزگار، چنین نکاحی زشت و نفرت انگیز بوده است؟! در قرآن کریم از این نکاح، به «مقت» (نفرت انگیز)65 یاد شده است، اما آیا این تعبیر، صرفاً برخاسته از نگاه تحریم آمیز اسلام نبوده است؟!

در برخی منابع معتبر تاریخی تصریح شده که چنین نکاحی از نظر عرب پیش از اسلام، حرام نبوده است66 و به تعبیری، بنا به آیین و شرع جاهلیت، آن نکاح، مباح بوده است. البته این منابع، بیشتر به یک گزارش تاریخی نظر دارند که بر مبنای آن گزارش، چنین نکاحی در میان دو تن از نیاکان رسول اکرم(صلی الله علیه وآله)به ترتیب: کنانه و هاشم واقع شده است(!)67 حال آیا به راستی، اصل چنین گزارشی صحت دارد یا پرورده خیال کسانی است که خود ایل و تباری بدنام داشته اند و به دنبال جعل شریک جرم بوده اند؟! به هررو، این موضوع نیازمند بررسی جداگانه ای است.

هم چنین باید اذعان کرد که بیش تر منابع تاریخی بر این نکته پای فشرده اند که این ازدواج، نزد خود عرب بسیار زشت و قبیح بوده است.68 آن چه می تواند در اثبات این امر، بسیار سودمند باشد وجود اشتقاق هایی از واژه «مقت» (منفور) است. با وجود این اشتقاق ها، دیگر نمی توان پذیرفت که اطلاق «مقت» بر این ازدواج از سوی قرآن کریم (آیه 22 سوره نساء)، صرفاً برای بیان دیدگاه تحریمی اسلام بوده و هیچ رویکردی به قباحت عرفی آن نداشته است. در این باره باید دانست که آیه مزبور، تنها در شأن اشخاصی معدود (ابوقیس بن الأسلت، الاسودبن خلف، صفوان بن امیه و منظور بن رباب) نازل شده است،69 اما بی گمان شمار کسانی که در عصر جاهلی به این نکاح می پرداختند قطعاً محدود به این افراد نبوده است، چنان که پس از اسلام، درباره متولدان از این نکاح، واژگان «مقتیّ» یا «ممقوت» استعمال شده است.

اجرای این نکاح وراثتی در یثرب با این رسم همراه بوده است که پس از وفات یک مرد، بی درنگ، پسر (یا وارث دیگر) جامه خود را بر سر زن بازمانده، می انداخت تا بدین سان، ارث بردن نسبت به نکاح او را اعلام کند، آن گاه اگر می خواست او را همسر خویش می ساخت یا آن که او را باز می داشت تا مالی بپردازد و خود را برهاند.70

به هررو، از برآیند سخن می توان دریافت که عرب با آن که به چنین ازدواجی دست می یازید، اما خود به زشتی و قباحت آن آگاه بود و می کوشید تا آن را به دیگر اقوام نیز نسبت دهد.71 در این جا می توان مدعی شد که چنین نکاحی در میان عرب رواج داشته است، چنان که توانسته به واژه سازی منجر شود و واژگانی چون «مقت»، «ممقوت»، «مقتیّ» و «ضیزن» را که پیش تر شناسایی شد، برجای گذارد. افزون بر این، تعبیر «زشت ترین عملی که اعراب انجام می دادند»،72 بهترین گواه بر رواج چنین ازدواجی تواند باشد. کوتاه سخن آن که جاهلیت عرب، سبب ارتکاب او به چنین عملی می گردید، اما در همان حال، غیرت و حمیّت، او را وا می داشت که آن را کاری زشت بشمارد.

2 ـ جمع بین الاختین

عرب در جاهلیت، به طور همزمان با دو خواهر ازدواج می کرد73 که در زبان عربی از آن به «جمع بین الاُخْتَیْن» تعبیر می شود.

ظاهراً در بیش تر موارد، این دو خواهر در دو نکاح جداگانه و یکی پس از دیگری ـ بدون آن که اولی مطلّقه یا متوفا شود ـ به ازدواج با یک مرد در می آمدند، اما گاهی نیز چنین امری در یک نکاح واقع می شد.74 هم چنین دور نبود که یک مرد به شکل هم زمان با تعداد بیشتری از چند خواهر ازدواج کند.75

در مطالعات اخیر، ذکر مشخصی از نکاح مزبور به میان نیامده است، در حالی که مسلماً این نکاح، پدیده زشتی بوده که مردم عرب به آن مبادرت میورزیدند تا آن جا که در برخی تعابیر به معروف بودن آن در دوران جاهلیت تصریح شده است.76عرب به رغم آن که خود چنین ازدواجی را زشت می دانست و آن را زشت ترین کار می شمرد، به انجام آن می پرداخت.77 پس از ظهور اسلام، این نکاح بنا به نص قرآن کریم،78 و نیز نهی رسول اکرم79 ممنوع شد.

محققان درباره زشتی چنین نکاحی و نهی از آن، گاهی به طور مبهم بر عامل نفسانی تکیه کرده،80 و گاه، تصریح نموده اند که این ازدواج باعث ایجاد کینه و نفرت در میان محارم (دو خواهر) می شود.

3 ـ نکاح متعه

متعه یا ازدواج موقت، در دوران جاهلیت معروف بود.81 در این نکاح، از ابتدا مدت ازدواج معلوم می شد82 و با اتمام آن مدت، زن و شوی از هم جدا می شدند.83 به چنین ازدواج موقتی «متعه» می گفتند، زیرا به قصد استمتاع از زن (در مدتی مشخص) تحقق می یافت،84 چنان که تاجران و نیز جنگ جویان در سفر، و در مناطقی دور از خانه و وطن، به نکاح متعه می پرداختند که وقتی مدت آن پایان می یافت، عقد، خودبه خود فسخ می شد و آن شخص رهنورد (مثلا تاجر) نیز به راه خود ادامه می داد.85

در مورد مراحل انجام این ازدواج، گاهی گفته می شود: «غالباً در متعه، مهریه و خواستگاری ساقط می شد».86 در این باره باید گفت مسلّماً در متعه، خواستگاری ـ به معنای متعارف آن ـ کم تر تحقق می یافت و بیش تر به شکل عقدی خصوصی میان مرد و زن برگزار می شد، اما با وجود این، مهریه ای معین87 و به احتمال زیاد، به خود زن پرداخت می شد.

برخی نکاح متعه را بسیار به ازدواج بعوله شبیه دانسته اند،88 با این که متعه یک نکاحی مدت دار است. با این حال، براساس برخی گزارش های تاریخی، برای برگزاری متعه همانند ازدواج بعوله اذن ولیّ زن و نیز حضور دو شاهد ضروری بوده است و هم چنین پس از انقضای آن، ضرورت داشته که زن، عدّه نگهدارد.89

حال، این سؤال مطرح می شود که اگر از چنین نکاحی فرزندی زاده می شد، آیا این فرزند به پدر انتساب می یافت، یا به مادر؟

در پاسخ به این سؤال، برخی محققان بر این باورند که مولود این نکاح به مادر منتسب می شد، زیرا چنین ازدواجی بیش تر در سفرها رخ می داد که پس از نکاح، زوج از زوجه (و نیز از فرزند) جدا می شد،90 اما هشام بن کلبی (96ـ204 ق) به ذکر مواردی ـ بالغ بر سیزده مورد ـ پرداخته که در هر یک از آن ها مردی پس از ازدواج متعه با زنی، صاحب فرزند شده است و حتی همین مورّخ بیان می دارد که خلیفه دوم وقتی مشاهده کرد سلمة بن امیه فرزند حاصل از متعه خود را منکر می شود91متعه را منع کرد. ناگفته پیداست که این گزارش، خودگواهی است بر آن که در این نکاح، فرزند منتسب به پدر بود. هم چنین تصریح شده که فرزند از پدر ارث می برد.92

به هررو در آن روزگار، متعه ازدواجی شایع بود و بهویژه، در شهر مکه به دلیل آمد و رفت مسافران (برای حج و تجارت) رواج داشت، به گونه ای که حتی زنانی نیز به همین قصد به مکه می آمدند.93 هم چنین گفتنی است که این نکاح میان اقوام غیر عرب، مانند اسکیموها، سرخ پوستان، زنگی ها، و تبّتی ها نیز مرسوم بوده است. نیز در میان برخی اقوام، ازدواجی موسوم به ازدواج «تجربه» (یا اختبار) شناسایی شده که به متعه شباهت دارد. این ازدواج همچون متعه، مدت دار است و براساس آن، مرد برای مدت یک سال زنی را انتخاب می کند و پس از زندگی کردن با او در این مدت، یا او را به ازدواج همیشگی در می آورد و یا از او جدا می شود.94

متعه در میان عرب تا پس از ظهور اسلام امتداد داشت و سپس در اسلام نیز امضا شد، به گونه ای که به طور عام در قرآن کریم تجویز شد.95 هم چنین در غزوه ها و مسافرت ها که مسلمانان به دور از خانه و خانواده قرار می گرفتند، وقتی نزد رسول خدا(صلی الله علیه وآله)می آمدند و نیاز جنسی خود را اظهار می داشتند حضرت، ایشان را به انجام نکاح تمتع راهنمایی می فرمود.96 اما اهل سنت بر این باورند که در دو موضع، پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) متعه را منع کرد: یکی در فتح خیبر در سال هفتم هجری که به روایتی از امیرمؤمنان علی(علیه السلام) استناد می جویند،97 و دیگر، در خطبة الوداع در سال دهم هجری.98

در این باره، باید به سه نکته توجه کرد:

1. براساس روایت دیگری از امام علی(علیه السلام) آن حضرت، منع از متعه را به عمر نسبت داده، فرموده اند: «اگر عمر از متعه منع نمی کرد هیچ کس مرتکب زنا نمی شد، مگر شقی».99 گفتنی است این روایت که بهوسیله اهل سنت نقل شده، مشخصاً منع متعه را به عمر نسبت داده است.

2. تعدادی از اصحاب پیامبر(صلی الله علیه وآله) صریحاً به جواز متعه فتوا داده اند، ازجمله جابربن عبداللّه انصاری، زیدبن ثابت انصاری، سلمة بن أکوع اسلمی، عمران بن حصین خزاعی و عبداللّه بن عبّاس بن عبدالمطلب.100 هم چنین برخی صحابه نیز به نکاح متعه پرداخته اند، مانند ابوواقد و عبداللّه بن جعفر که در مورد شخص اخیر، عمر تهدید به «سنگ سار» کرد.101

3. از نظر تاریخی، این نکته مسلم است که متعه تا آخر حیات پیامبر (فتح مکه) و پس از آن در زمان خلافت ابوبکر هم چنان رایج بوده است.102

بر این اساس، می توان گفت که عمر برای اولین بار و بنا به رأی خود، متعه را تحریم کرد. البته برای این اقدام عمر، اهل سنّت ادلّه ای ذکر کرده اند که مهم ترین آن ها عبارت است از:

الف ـ آن ها با استناد به روایتی از ابن عباس، نقل کرده اند که متعه در حالتی مجاز است که در تعداد زنان محدودیت باشد،103 اما با انجام فتوحات چون تعداد بسیاری از جاریه ها و کنیزک های اسیر شده در اختیار مسلمانان قرار می گرفت، لذا ضرورت جواز تمتع منتفی شد;104

ب ـ عمر مشاهده کرد که در یک مورد، پس از نکاح تمتع فرزندی به دنیا آمد، اما پدر (زوج) منکر آن فرزند شد.105 البته این واقعیت، قابل انکار نیست که عمر با اعمال شدت، متعه را منع کرد و حکم به تحریم آن را بسیار نفوذ داد. جالب توجه است که هشام بن کلبی با تکیه بر دلیل دوم، بخشی از کتاب خود، مثالب العرب را به ذکر آن دسته از متعه کنندگانی اختصاص داده که از این نکاح، صاحب فرزند شده اند.106 البته نگاه منفی107 این مورّخ، تنها به مواردی از متعه دوخته شده که از آن چه گذشت می توان دریافت که متعه در دوره هایی که رایج بوده است، از عصر جاهلی گرفته تا اوایل دوره اسلامی، هیچ قباحتی نداشته است.

گفتنی است در مذهب تشیّع امامیه،108 با استناد به آیه 24 سوره نساء،109 نکاح متعه جایز شمرده شده است. جالب توجه است که مأمون خلیفه عبّاسی، در دوران خلافتش به طور عمومی اعلان کرد که متعه مجاز است، اما قاضی یحیی بن اکثم در مخالفت با مأمون، به او القا کرد که این اقدام در واقع، اعلان به تجویز زناست، بنابراین، مأمون دوباره حکم منع را مقرّر داشت.110

4 ـ نکاح شغار

در این نکاح، مرد عرب دختر یا خواهرش را به ازدواج با مردی دیگر درمی آورد و در برابر، آن دیگری نیز دختر یا خواهرش را به تزویج او درمی آورد. بر این اساس، مهریه ای در بین نبود و هر زن، مهریه زن دیگر محسوب می شد.111 گفتنی است «شغار» از ریشه «شَغْر» به معنای دور ماندن است و چون در این نکاح، زن از مهریه دور نگاه داشته می شد، به آن شغار می گفتند.112 البته در این نکاح، ضرورت داشته که هر مردی، زنی را که زیر ولایت اوست به ازدواج با طرف مقابل درآورد.113 رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) این نکاح را منع کرد،114 اما هم چنان در برخی از جماعات بدوی، بدون آن که زشت شمرده شود،115رایج است، چنان که این ازدواج در عراق «جبین به جبین» نامیده می شود،116 گاهی نیز آن را «مقایضه» به معنای معاوضه یک شخص با شخص دیگر نام می نهند که در چنین نکاحی، رسم بر این است که هر طرف با زوجه خویش، از نظر اکرام یا اهانت، همچون طرف مقابل رفتار کند. گفتنی است این نکاح در مناطقی، چون استرالیا، گینه نو، سوماترا و نیز نواحی بسیاری از هند، سیبری، ترکستان و افریقا شایع است. تحلیل گران علت انجام چنین نکاحی را، فقر و ناتوانی مالی در پرداختن مهریه به شمار می آورند.117

5 ـ نکاح بدل

در نکاح بدل، مردی به مرد دیگر می گفت: تو برای من دست از همسرت بردار! و من نیز برای تو دست از همسرم بر می دارم. پس اگر آن مردِ مخاطب این تقاضا را اجابت می کرد، آن گاه این خود مبادله ای در ازدواج به شمار می آمد.118

در استمرار داشتن یا موقت بودنِ چنین نکاحی ابهام وجود دارد، با وجود این، تحقیقات اخیر حکایت از آن دارد که این نکاح در میان اقوام غیر عرب (قبایل افریقایی و ساکنان جزایر هاوایی و در برخی از مناطق تبت و هیمالیا و...) معروف و رایج است که ابتدا به شکل موقت است و اگر دو مرد، زندگی با همسر جدید را پسندیدند، آن گاه مجدداً درباره تمدید زمان مبادله یا دائمی بودن آن، با یکدیگر گفتوگو می کنند.119 هم چنین ادعا شده است که در ایران باستان، پس از گسترش تعالیم مزدک، مبادله زنان امری عادی بود.120

به جز انگیزه جنسی، گاهی در میان برخی قبایل بادیه نشین، این باور ـ و به نوبه خود، خرافه ـ وجود دارد که تبادل زنان باعث مصونیت از پلیدی ها و امراض می شود121 و بر این اساس، افراد قبیله در اعیاد و مواقع مشخصی به آن اهتمام رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) تقاضای نکاح بدل در مورد یکی از زنان آن حضرت کرد، اما حضرت به او فرمودند که خداوند آن را حرام ساخته است.123

6 ـ استبضاع

مرد عرب، هرگاه می خواست فرزندی نجیب یا شجاع و یا باکرامت و... داشته باشد، از همسرش می خواست نزد کسی که چنان صفات برجسته ای دارد برود و از او بخواهد که با او نزدیکی کند. هنگامی که همسر وی نزد دیگری می رفت، زوج اصلی از مجامعت با آن زن دوری می کرد تا زن از آن مرد باردار شود و سپس وقتی بچه به دنیا می آمد به همان شوی اصلی منتسب می شد.124 گاهی نیز زنی بی شوهر از مرد بیگانه ای تقاضای «استبضاع» و مجامعت می کرد.125 هم چنین رسمِ برده داران بر این بود که کنیزان خود را به استبضاع با جوانان زیبارو یا زورمند وا می داشتند تا فرزندانی به همان شکل برایشان بزایند و در نهایت، سود بیش تری به ایشان برسانند.126 این شیوه از نکاح در بعضی از بلاد دیگر وجود داشت.127

7 ـ مضامده

مضامده، عبارت از معاشرت زن با مرد اجنبی (غیر از همسر) است. در جاهلیت، مضامده در ایام قحطی و فقر اتفاق می افتد. در آن زمان، مرد فقیر همسر خود را به بازاری مخصوص می آورد تا یک مرد غنی او را برگزیند. آن گاه زن در اختیار آن مرد قرار می گرفت و از این طریق، هم خود زن از شرّ گرسنگی و تنگ دستی نجات می یافت و هم آن که پس از مدتی با مال و طعام به خانه شوی اصلی اش برمی گشت. گفتنی است که در مدت مضامده یک زن، او فقط در اختیار همان مرد مضامده کننده قرار داشت، به طوری که از شوهر اصلی دور می ماند و نیز در یک زمان، به مضامده های متعدد (با چند مرد) نمی پرداخت. البته عرب آن را کاری ناپسند می دانست و از روی ناچاری به آن تن می داد، چنان که شاعر جاهلی می سراید: «... انی رأیتُ الضَّمْد شیئاً نکراً128...; من مضامده را کاری زشت یافتم».

8 ـ مخادنه

«مخادنه» در لغت به معنای «مصاحبه» و «دوستی داشتن» است; یعنی زنی برای خود، مردی را، و مرد برای خود، زنی را به دوستی برمی گزید و آن دو دوست با

هم رفت و آمد و نزدیکی می کردند. پس هرگاه فرزندی زاده می شد، زن اعلام می کرد که آن فرزند برای فلان کس است، سپس مرد، همان زن را به ازدواج خود

در می آورد.129

طبری در تفسیر خود، در تفاوت میان «زنا» و «مخادنه» می گوید: زن زناکار به طور علنی زنا انجام می داد، اما زن مخادن، خویشتن را برای دوست (خلیل، خِدن) خود نگاه می داشت تا با او مخفیانه ـ نه آشکارا ـ فجور کند.130

در اسلام، این نکاح بنا به نص قرآن کریم131 ممنوع شد.132 در قرآن از زنانی که به مخادنه می پرداختند به لفظ جمع (متخذات اخدان) تعبیر شده است، از این رو برخی به اشتباه گمان کرده اند که مخادنه دقیقاً همان ازدواج «رهط»133 بوده است.134 در این میان، با توجه به این که «ذات خِدن» به معنای «ذات الخلیل الواحد» (زنی که یک دوست دارد) تفسیر شده است،135 می توان دریافت «ذات الأخدان» هم به معنای این است که یک زن چندین دوست داشته باشد، اما این دلیلی بر آن نیست که در مخادنه، همواره همانند ازدواج رهط چندین دوست در کار بوده است.

9ـ نکاح رهط

در ازدواج رهط، گروهی از مردان (رهط) که کمتر از ده نفر بودند، همگی با یک زن آمیزش می کردند که این عمل، براساس رضایت آن زن و توافق این گروه از مردان بود. پس هرگاه زن باردار می شد و وضع حمل می کرد، زن همه آن مردان را فرامی خواند که همگی باید حاضر می شدند. سپس زن، رو به آن جمع می گفت: «همگی به آن چه از کار شما بوده آگاهید; من فرزندی زاییده ام» و در آن زمان، یکی از مردان را معین می کرد و با اشاره به مولود، خطاب به او می گفت: «ای فلان کس! این پسر توست، هر اسمی که دوست داری روی او بگذار». بدین سان، زن مولودش را به یکی از افرادِ رهط (گروه) منتسب می کرد که شخص مخاطب نیز حق انکار نداشت. البته این در صورتی بود که مولود پسر باشد، امّا اگر دختر بود، زن چنین نمی کرد، زیرا عرب از مولود دختر کراهت داشت و حتی احتمال قتل آن مولود درمیان بود.136

ازدواج رهط یا تعدد شوهران137 پدیده ای است که در تاریخ بسیار کهن عرب ریشه داشته به گونه ای که استرابون، مورّخ یونانی (متوفای 25م) در این باره گفته است که عرب با یک زن به طور مشترک ازدواج می کردند.138

10ـ زنان صاحب رایه

در گزارش های تاریخی ذکر شده است که برخی از زنان فاجر و بدکار، «رایت» و پرچمی مخصوص بر در خانه شان نصب می کردند که این، خود نشانه آن بود که هر مردی می توانست با آن زن معاشرت و آمیزش کند.139 در خصوص فرزند حاصل از این ازدواج، برخی از منابع بیان داشته اند: «اگر دو نفر در یک «طهر» با این زن آمیزش می کردند، زن، آن مولود را به یکی از آن دو ملحق می کرد، و چنین زنی «مقسّمه» نام داشت».140 برخی دیگر، نگاشته اند: «... شخص «قیافه شناسی» را فرا می خواندند تا معین کند این مولود، ملحق به کدام یک از آن مردانی است که با آن زن معاشرت داشتند».141 بر این اساس، می توان گفت که اگر مردان کم شماری با زن نزدیکی کرده بودند، خود زن تکلیف مولود را معین می کرد، اما اگر آن مردان پُرشمار بودند، به نظر قیافه شناس رجوع می شد. هم چنین گاهی در بین مردها بر سر آن مولود منازعه می شد، زیرا برخورداری از یک پسر یا یک پسر بیش تر برای عرب بسیار ارزش داشت. برای نمونه، می توان به ولادت عمروعاص از یک زن صاحب رایه اشاره کرد که پس از ولادت او، مردانی چون ابوسفیان و عاص بنوائل و... به خصومت بر سر او پرداختند.142

11 ـ ازدواج با امه (کنیز)

در عصر جاهلی، نکاح با کنیزان و زنان اسیر شده در جنگ ها ـ چه کنیز خود و چه کنیز دیگران ـ نکاحی جایز و رایج بود. در اسلام نیز این گونه نکاح اجمالا با مقررات و شرایط خاصی تجویز شد که در منابع فقه اسلامی، احکام آن در «کتاب النکاح» تفصیلا آمده است. شایسته است که در تحقیقی مستقل، درباره وضعیت کنیزان و نیز وضعیت بردگان در طول تاریخ اسلام، هم چنین ازدواج آنان و جایگاه موالید ایشان تحقیق مستقلی انجام شود. اجمالا در این جا، ضمن یادآوریِ این گونه از نکاح در عصر جاهلی، به بیان این رسم در جاهلیت می پردازیم که «گاهی مردی پس از نزدیکی کردن با امه شخص دیگر، فرزند آن امه را می خرید، سپس رغبت می یافت و او را «فرزند خوانده» (دعیّ) قرار می داد. در آن هنگام، امه را نیز خریداری می کرد و «همسر» خویش قرار می داد».143

ج) مختصری درباره «زنا» و مرز آن با نکاح

در گفتمان عرب، استعمال تعابیری چون بغاء، زنا، سفاح، و فجور نشان می دهد که عرب از بی عفتی و «روسپی گری» بیزار بود و آن را زشت و قبیح می دانست. در میان عرب، کسانی نیز بودند که با فطرتی پاک، از آلودگی های شهوانی پرهیز می کردند یا به دلیل پای بندی به دین و شریعت یا آیینی همچون حنیفیّت از فسق و فجور احتراز داشتند. با این همه، این سؤال قابل طرح است که آیا به راستی، عرب جاهلی در برابر نایره شهوت تا چه اندازه کوتاه می آمد؟ آیا تنها به جهت زشتی و قباحت یک عمل، حاضر بود که از آن اجتناب کند؟

البته غیرت و حمیّت عرب، او را از این که زن او روسپی گری کند، به هراس می افکند، به طوری که بنا بر یک عمل خرافی به نام «رَتم»، اگر مردی همسری زیبا داشت، همین که می خواست به مسافرت برود، ابتدا بندی را به شاخه یا ساقه درختی می بست تا در وقت بازگشت از سفر ببیند که آیا آن بند برجاست یا پاره شده است؟ اگر بند پاره می شد، این نشانه خیانت کاری و فجور زن در آن مدت بود!144بی گمان، غیرت، حمیت یا حتی فطرت پاک، به تنهایی توان آن را نداشت که عموم مردان و زنان عرب را عفیف نگاه دارد. شگفتا! که مرد عرب با این که حاضر نبود زنش روسپی گری کند، اما گاهی خود به زنا کردن خویش افتخار می کرد.145

بی گمان، در جاهلیت، زنا و سفاح رفتاری زشت و نابهنجار به شمار می آمد; حال سخن در این است که در آن روزگار، مرز «زنا» و «نکاح» چه بوده است؟

در فرازی از این نوشتار، گفته شد که در برخی منابع، تعیین مهریه، حدفاصل بوده است.146 هم چنین در برخی تعابیر، عقد147 یا حتی خواستگاری نیز در جایگاه مرزهایی دیگر ذکر شده است. گاهی نیز بیان شده است که در زنا شخص در پی آن بود که شهوت خود را ـ گاه با پرداختن ثمن ـ فرونشاند و شخص زناکار هیچ گاه مقاصد ازدواج و زناشویی را دنبال نمی کرد. جوادعلی پس از این بیان، نتیجه می گیرد که مواردی همچون ازدواج رهط و ازدواج با زن صاحب رایه، خارج از دایره نکاح و در زمره زنا بوده است.148 هم چنین عمر فرّوخ با تأکید بر آن که قوام یک نکاح بسته به «احصان» و اکتفای زن و مرد به یکدیگر است، گونه هایی همانند مخادنه، استبضاع و شغار را نوعی مسافحه و زشت کاری نادر می داند.149

ناگفته پیداست که چنین دیدگاه هایی می تواند به نفی بسیاری از نکاح های جاهلانه منتهی شود و دست آخر، تنها مواردی را برای دوران پیش از اسلام، باقی بگذارد که در اسلام نیز امضا شد، در حالی که به جز موارد یاد شده، برخی منابع تاریخی حکایت از ازدواج هایی می کند که قبل از اسلام رایج بوده و پس از اسلام ممنوع شده و بعضاً در اسلام، به عنوان زنا معرفی شده است.150

براساس گزارشی کهن از عرب قدیم ـ به نقل از استرابون ـ می دانیم که آنان کسی را زناکار می انگاشتند که با زنی از قبیله دیگر معاشرت می کرد و سزای چنین عملی، مرگ بود151 البته این گزارش دور از مقطع تاریخی مورد بحث است.

در این جا، دو گزارش می تواند جالب توجه باشد. گزارش نخست از ابن عبّاس نقل شده است:

اهل جاهلیت، آن مورد از زنا را که آشکار بود تحریم می کردند و آن مورد که مخفی بود حلال می شمردند.... زنای آشکار را پلید می دانستد اما زنای مخفی را بدون عیب می انگاشتند.152

گزارش دوم در بیان تفاوتی است که میان «مسافح» و «مخادن» گذاشته شده است، البته با نظر به آیه 25 سوره نساء «...غَیْرَ مُسافِحات وَ لا مُتَّخِذاتِ أَخْدان...» که این دو را در کنار هم ذکر کرده است. تفاوت، چنین است که مرد مسافح، با زن ملاقات می کند، پس با او فجور می نماید و سپس «با هم مکرّراً رفت و آمد می کنند».153 اما مرد مخادن با زن در یک جا مقیم می شوند...154

در این میان، آن چه مطلب را ناتمام می گذارد و قضاوت نهایی را به تحقیقات تکمیلی می سپارد این است که تاریخ جاهلیت با واسطه تاریخ نگاری اسلامی به ما رسیده است و آن تاریخ، در زمانی نگاشته شده که به هرحال، هاله هایی از آداب و سنن اسلامی بر روی آن پوشیده شده بود. بر این اساس، درباره آن چه به عنوان زنا در جاهلیت معرفی می شود، همواره این احتمال وجود دارد که براساس باوری اسلامی شناسایی شده باشد.

نتیجه

عرب جاهلی، افزون به نوع اصلی ازدواج (زناشویی)، نکاح های متنوع و در عین حال، مضبوط و شناخته شده ای را برگزار می کرد. به جز نوع اصلی و دو مورد دیگر (ازدواج موقت و ازدواج با کنیز) که در اسلام نیز تأیید شد، بقیه موارد، عموماً روش هایی گوناگون برای اطفای نایره شهوت بود، و عملا عرب جاهلی را به مرزهای زنا می رساند. با وجود این، جالب توجه است که عرب جاهلی، خود برخی از معاشرت ها را زنا می دانست، و در نگرش او، علنی بودنِ رابطه جنسی و آمد و شدها و معاشرت های بی ضابطه بسیار زشت و چه بسا، ممنوع بود.

 


برچسب‌ها: یا حق
روح الله شهامت | 2:51 - سه شنبه یازدهم بهمن 1390
+
 
منوی اصلی
خانه
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
 
درباره وبلاگ

این وبلاگ برای ارتباط مجازی ورودی های سال 89 کارشناسی ارشد موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی ایجاد شده است. فایل های کلاسی، پروژه های درسی، برنامه کلاسی، منابع الکترونیکی ادیانی و ... در این وبلاگ گذاشته می شود.
. . . استفاده از مطالب بلامانع است . . .

 
نویسندگان
روح الله شهامت
جواد وفائی مغانی
حسن دین پناه
حسن صفایی
حسین اربابی
رضا قزی
سید احمد طباطبایی
سید مصطفی حسینی
سیداحمد طباطبایی
عظیم امیری
هادی ملایی
 
موضوعات مطالب
مقالات مرجع
مقالات دانش پژوهان
کتاب های الکترونیکی
برنامه کلاسی
معرفی اساتید
پروژه های کلاسی
یهودیت
مسیحیت
اسلام
بودیسم
جینیسم
هندوئیسم
عقاید فرق و مذاهب
فلسفه دین
تاریخ فرق و ادیان
انسان شناسی
متفرقه
 
سایر امکانات
 


تمامی حقوق محفوظ می باشد!

www.ShiaTheme.com